هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
50
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
نفس دفاع كردند تا همگى كشته شدند . ( 1 ) در همين مدت كه عبد الله بن جبير و همراهانش كه بر عهد خويش با خداوند صادق بودند به مبارزهء قهرمانانه سرگرم بودند ، فراريان قريش به سواران خويش نگريستند و ديدند آنان براى هجوم به مسلمانان از پشت سر ايشان بازگشتهاند و دانستند آنان براى ضد حمله به مسلمانان كه در حال جمعآورى غنائم و بريدن سر كشتگان مشركان هستند راهى يافتهاند . مسلمانان چنان به غنيمتها سرگرم شده بودند كه حتى پيامبر ( ص ) را نيز فراموش كرده بودند . مشركان كه چنين ديدند بازگشتند و خالد بن وليد نيز پس از نابودى آن گروه اندك از طرف كوه يورش آورد . مسلمانان ناگهان دريافتند كه دشمن در ميان ايشان مىجوشد ، و همچون كسانى كه خرد خود را از دست دادهاند ضربهء شمشير و زخم نيزههاى خود را به هر سو وارد مىآوردند و كار چنان بر آنان تنگ شده بود كه بجاى دشمن يكديگر را مىزدند . ( 2 ) در كتابهاى سيره آمده است كه ابو حذيفة بن يمان و ثابت بن قيس كه دو پيرمرد بودند به دستور پيامبر در مدينه مانده بودند . در هنگامهء جنگ يكى از آن دو گفت : چرا ما شمشيرهايمان را بر نداريم و به پيامبر نپيونديم ؟ هر دو اين فكر را پسنديدند و با شتاب بسوى ميدان جنگ روانه شدند . آن دو در آن زمان سخت و تنگنا به ميدان جنگ رسيدند و آنان سپاه مسلمانان را از مشركان بازنمىشناختند . از طرف مشركان وارد كارزار شدند . گروهى از مشركان به ثابت بن قيس روى آورده او را كشتند . ابو حذيفه رفت تا به ميان مسلمانان رسيد ، ولى آنان مسلمان را از غير مسلمان بازنمىشناختند . يكى از مسلمانان به ابو حذيفه روى آورده او را با شمشير زد ، پسر ابو حذيفه فرياد مىزد اى مردم او پدر من است ، ولى ازدحام و صداى شمشيرها مانع از رسيدن صداى او به گوش كشندهء حذيفه شد و حذيفه كشته شد . پيامبر پس از جنگ خونبهاى او را پرداخت و پسرش حذيفه آن را به مسلمانان بينوا صدقه داد .